شمس الدين حافظ
174
سفينه حافظ ( فارسى )
گرچه صد رودست از چشمم روان * زندهرود باغكاران « 1 » ياد باد راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند * اى دريغ از رازداران ياد باد [ 1 ] [ اگر ز كوى تو بوئى به من رساند باد ] 3 * [ 2 ] شماره مسلسل 145 اگر ز كوى تو بوئى به من رساند باد * بمژده جان جهان را بباد خواهم داد اگرچه گرد برانگيختى ز هستى من * غبارى از من خاكى به دامنت مرساد تو تا به روى من اى نور ديده دربستى * دگر جهان در شادى به روى من نگشاد خيال روى توام ديده مىكند پرخون * هواى زلف توام عمر مىدهد بر باد نه در برابر چشمى نه غايب از نظرى « 2 » * نه ياد مىكنى از من نه مىروى از ياد بجاى طعنه اگر تيغ مىزند دشمن * ز دوست دست نداريم هر چه بادا باد ز دست عشق تو جان را نمىبرد حافظ * كه جان ز محنت شيرين نمىبرد فرهاد [ 104 جمالت آفتاب هر نظر باد ] 4 شماره مسلسل 146 جمالت آفتاب هر نظر باد * ز خوبى روى خوبت خوبتر باد هماى زلف شاهين شهپرت « 3 » را * دل شاهان عالم زير پر باد
--> ( 1 ) باغكاران باغ مصفائى در كنار زايندهرود بوده است . ( 2 ) اين مصرع در غزل ( 38 ى ) در بيت چهارم آورده شده است . ( 3 ) شهپر يعنى بال بزرگ مرغان . [ 1 ] پاورقى غزل 2 - گويند حافظ اين غزل را دربارهء و زمان خوشى شاه ابو اسحاق و بهنگام اقامت او در يزد گفته ، و شايد هم قبل از آن باصفهان مسافرتى نموده كه از آن ياد مىنمايد ، اما به نظر مىرسد كه غزل فوق را در زمان شاه منصور و پس از مراجعت از اصفهان و سرودن غزل « 5 » ( از حرف ه ) گفته باشد . و ضمنا غزل 50 ( ى ) و 5 ( ه ) را نيز در همين زمينه سروده است . [ 2 ] پاورقى غزل 3 - اين غزل به عقيده پژمان از عبد المجيد است .